۳ شهریور ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 21:50 توسط lostsenpai

امشب بالاخره باید متن پایان‌نامه رو برای استادم بفرستم. نمی‌دونم واکنشش چیه اصلا می‌خونه یا نه. اصلا مهم‌تر از همه منو یادش هست :)) حالا که رسیدم به باس آخر این مرحله، احساس می‌کنم موضوعم رو نتونستم اونقدر که باید و تو ذهنم بود، روش کار کنم و راضی نیستم. امیدوارم این فکرای مزخرف زودتر دست از سرم برداره.

امروز برق‌ها وقتی تو حموم بودم قطع شد و مجبور شدم دو ساعت تموم منتظر بمونم. خیلی وضعیت بدی بود. تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که گنشین پلی بدم و خب باتری گوشیم هم آخراش بود و نیم‌ساعتی هم تو اون وضعیت کتاب خوندم. کاش زودتر از دست این تابستون لعنتی خلاص بشیم.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه