۱۳ شهریور ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 20:53 توسط lostsenpai

امروز برگشتم به تهران. بعد از تقریبا سه ماه دوباره کامبک زدم به خوابگاه و موندگار شدن یک تا دو هفته. دروغ چرا دلم برای خونه و مامان و بابا تنگ شده. زمان زیادی رو که خونه بگذرونم جدا شدن برام سخت میشه.

به دوستایی که می‌شناختم انیمه می‌دیدن و همزمان به بلاگرهای این حوزه برای مصاحبه پایان‌نامه پیام دادم. بعضی‌هاشون قبول کردن و بعضی‌ها هنوز جواب ندادن. با چند نفر صحبت کردم که خوشحالم از این قضیه.

بعد از رسیدن به خوابگاه مثل یه جنازه بودم تا هفت خوابیدم. بعد هم که بیدار شدم برنج گذاشتم تا با غذایی که مامان داده بخورم. الهام هم‌اتاقیم گفت که این هفته اونم میاد خوابگاه پس زیاد تنها نمی‌مونم. با تیانا هم هماهنگ کردم چهارشنبه میریم بیرون و کنارش قرار شد یه تئاتر هم ببینیم. البته تو این هفته پیش‌رو باید چندباری دانشکده هم برم.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه