۱۱ بهمن ۱۴۰۴

نوشته شده در ساعت 21:31 توسط lostsenpai

یادم نمیاد آخرین بار کی تنها تو خوابگاه مجبور شدم بمونم؛ نه هم‌اتاقی‌هام باشند و نه دوستام. تو تموم سال‌هایی که خوابگاه بودم همیشه یه نفر بود. امشب الهام رفت خونه‌شون که بیشترش به دلیل ترس از حمله ترامپ و آمریکا بود. با مامان که داشتم صحبت می‌کردم بهم می‌گفت نترس، چیزی شد برمیگردی خونه :) اما آدم دست خودش نیست. هر اتفاقی تو این کشور ففط باعث میشه بیشتر غصه بخوری، استرس بکشی و به تموم چیزایی که از دست رفته فکر کنی.

دیشب یه شش قسمت دیگه انیمه شبدر سیاه رو دیدم. حوصله پایان‌نامه نداشتم. فکر کنم تا چهل پنجاه قسمت باقی مونده رو نبینم نمی‌تونم کاری بکنم. البته که دیشب برای خودم کتاب سفارش دادم و امیدوارم قبل از شروع هر جریانی به دستم برسه. هنوز کتاب‌هایی که از نمایشگاه کتاب امسال خریده بودم رو نخوندم و اینم میره روش.

۱۰ بهمن ۱۴۰۴

نوشته شده در ساعت 20:25 توسط lostsenpai

این روزا تنها چیزی که بدون وقفه و پشت‌هم دارم انجام میدم، دیدن انیمه شبدر سیاهه. رسوندمش به قسمت ۱۱۶ و میشه اولین انیمه طولانی من. بقیه‌ی انیمه‌های طولانی فصلی بودن و اینجوری نبود که نزدیک یه ماه پای یه انیمه باشم. انیمه‌ش رو دوست دارم مخصوصاً آستا. با اینکه زیاد سروصدا داره :)

قرار بود با تیانا امروز بریم بیرون که براش کاری پیش اومد و کنسل شد. منم روز تعطیلم رو به درست کردن غذا، خوندن چندتا مانهوا گذروندم. حالا هم می‌خوام برم سراغ پایان‌نامه. اسم پایان‌نامه که میاد می‌خوام بمیرم.

امروز تو راهرو خوابگاه یکی از بچه‌ها داشت تلفنی صحبت می‌کرد و با خنده می‌گفت سریع‌تر یه کوله یا چمدون اضطراری جمع کنید. موقعیتش برام هم خنده‌دار بود هم گریه‌دار. نمی‌دونم داریم تاوان کدوم گناه رو می‌دیم که زندگی همه‌مون به اینجا رسیده.

۸ بهمن ۱۴۰۴

نوشته شده در ساعت 23:14 توسط lostsenpai

روزای خیلی خیلی سختی رو اکثرمون داریم میگذرونیم؛ از اتفاقات دی ماه گرفته تا احتمال جنگ پیش‌رو. تو تحریریه با بالا پایین کردن خبرها و شنیدن حرفای دوستان خیلی بیشتر دارم به اون پرتگاهی نزدیک می‌شم که همش ازش فرار می‌کردم. امروز که داشتم گزارش قیمت طلا و سکه رو می‌نوشتم یه نگاهی به قیمت‌ها تو تیرماه انداختم. قیمت طلا حول‌وحوش شش هفت میلیون بود و امروز نزدیک بیست میلیون که شش ماه هم بیشتر نگذشته.

کلی گزارش و تحلیل خوندم، با بقیه صحبت کردم ولی هنوزم نمی‌دونم چی قراره بشه.

۶ بهمن ۱۴۰۴

نوشته شده در ساعت 0:57 توسط lostsenpai

به سختی تونستم به اینترنت وصل بشم؛ این روزها بیشتر وقتا کارم شده امتحان کردن کانفینگ‌ها. و حالا هم استرس یه جنگ دیگه هم اضافه شد. سال ۱۴۰۴ چقدر بد داره پیش می‌ره...

تو اینستاگرام یه سری عکس و فیلم می‌بینم و با خودم فکر می‌کنم کاش ایرانی نبودم تا اینقدر غم و غصه رو تحمل نمی‌کردم. کی قراره این روزای سختی که داریم می‌گذرونیم رو برامون جبران کنه، اصلا چه جوری؟

۴ بهمن ۱۴۰۴

نوشته شده در ساعت 19:58 توسط lostsenpai

۱۷ روز از آخرین باری که اینجا نوشتم، میگذره. اتفاقات زیادی افتاد که براشون هیچ کلمه و جمله‌ای پیدا نمی‌کنم تا بنویسم. اما این غم آدم رو داغون می‌کنه.

خودمم هم بلاتکلیف‌تر از همیشه. نه کارای پایان‌نامه رو پیش بردم و نه خبری از مانهوا یا گیم بود.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه