۱۱ بهمن ۱۴۰۴
یادم نمیاد آخرین بار کی تنها تو خوابگاه مجبور شدم بمونم؛ نه هماتاقیهام باشند و نه دوستام. تو تموم سالهایی که خوابگاه بودم همیشه یه نفر بود. امشب الهام رفت خونهشون که بیشترش به دلیل ترس از حمله ترامپ و آمریکا بود. با مامان که داشتم صحبت میکردم بهم میگفت نترس، چیزی شد برمیگردی خونه :) اما آدم دست خودش نیست. هر اتفاقی تو این کشور ففط باعث میشه بیشتر غصه بخوری، استرس بکشی و به تموم چیزایی که از دست رفته فکر کنی.
دیشب یه شش قسمت دیگه انیمه شبدر سیاه رو دیدم. حوصله پایاننامه نداشتم. فکر کنم تا چهل پنجاه قسمت باقی مونده رو نبینم نمیتونم کاری بکنم. البته که دیشب برای خودم کتاب سفارش دادم و امیدوارم قبل از شروع هر جریانی به دستم برسه. هنوز کتابهایی که از نمایشگاه کتاب امسال خریده بودم رو نخوندم و اینم میره روش.