۱۰ دی ۱۴۰۴

نوشته شده در ساعت 21:37 توسط lostsenpai

برای فردا بالاخره بلیط گرفتم و دارم یه هفته‌ای برمیگردم خونه و فکر کنم دیگه تا آخر سال برنگردم. خبر مهم‌تر اینکه بالاخره موافقت کردند ترم ششم هم خوابگاه بمونیم. حالا تجمعات ما جواب داد یا وضعیت الان کشور، نمی‌دونم.

دو روزه نیومدم سمت پایان‌نامه. دوشنبه که کلاً شبش با تیانا بیرون بودیم و وقتی برگشتم خوابگاه یه جنازه بودم. دیروز هم بعد برگشتن از سرکار زیاد خوابیدم و اصلاً دلم نمی‌خواست لپ‌تاپ بازکنم.

و دو شبه که گنشین بازی نکردم و چند شبه که انیمه ندیدم و کتاب هم هیچی. عملاً دارم به بدترین شکل روزا رو به شب می‌رسونم. امیدوارم این یه هفته‌ای که خونه‌م دیگه تنبلی نکنم.

دیشب خواب یه دوست عزیزی رو دیدم. کسی که آخرین بار قبل جنگ دیدمش و دیگه ازش خبری ندارم جز گاهی وقتا استوری میذاره می‌فهمم داره روزاش چه جور می‌گذره. اگه مغزم تصمیم نگیره این آدم رو به خوابم بیاره راحت میشم. اینکه همش یاد آدم‌هایی باشم که دیگه نمی‌بینمشون منو خیلی غمگین می‌کنه درحالیکه قسمت بدش اینجاست شاید من تو ذهم اونها نباشم :)

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه