۱۷ شهریور ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 22:40 توسط lostsenpai

این چند روز اینقدر از هوای گرم تهران نالیدم که حالا با شنیدن صدای رعدوبرق و بارون کمی که عصر بارید میتونم بگم حالم بهتره.

شش صبح بیدار شدن هر روز انرژی زیادی ازم می‌گیره و هر بارم به این فکر می‌کنم اگه خونه بودم دو ساعت بیشتر می‌تونستم بخوابم :)

استاد راهنما بعد دو هفته بهم جواب داد. یه چیزایی رو گفت اصلاح کنم و خب این چند روز اینقدر خسته و بی‌حوصله بودم که لپ‌تاپ رو فقط برای دیدن انیمه هاناکو باز می‌کنم. مصاحبه‌ها هم کم‌وبیش داره پیش میره و خب خیلی جالبه انیمه رو اکثرشون تاثیر مثبت رو داشته و به هر کدومشون به شیوه خاصی کمک کرده همون‌طور که به من دوران کرونا کمک کرد.

امروز شنیدم یکی از همکارام داره طلاق می‌گیره. برای خود من خیلی شوکه کننده بود تا همین شش ماه رابطه‌شون خوب بود و کلی از دوست داشتنش حرف می‌زد. وقتی دیدم دیگه حلقه‌ش دستش نیست ناراحت شدم از زندگی که داره به پایان می‌رسه و احساس کردم با اینکه داره خیلی سرد و بیخیال برخورد می‌کنه چشماش خیلی غمگین بود.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه