۶ مهر ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 21:10 توسط lostsenpai

گاهی وقتا فکر می‌کنم خانواده‌مون داره تاوان کدوم گناهی رو میده که وضعیت‌مون به اینجا رسیده. بدتر از همه انگار افتادیم رو یه دور باطل که قرار نیست هیچ وقت ازش بیایم بیرون. از وقتی که از تهران برگشتم اوضاع همینجوری مونده و من خسته‌تر از همیشه و ناامیدتر از اینکه بتونم از سلامت روانم تو این اوضاع محافظت کنم.

از اینا بگذریم الهام قول داده بود بهم که میره کوی و درباره خوابگاه می‌پرسه ولی هنوز ازش خبری نیست. منم بهش پیام ندادم. با خودم گفتم شاید حال و حوصله‌ش رو نداره یا هر اتفاق دیگه. این ناامیدی از نتیجه نگرفتن کارام داره خیلی خیلی زیاد منو اذیت می‌کنه. کاش کمی وضعیت بهتر می‌شد.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه