۳ مهر ۱۴۰۵
برای خوابگاه نامه زدم به معاونت دانشجویی و یه جواب سربالا گرفتم. منتظر فردام تا ببینم وقتی الهام میره کوی چی میشه و بعد از اونم دوباره خودم زنگ میزنم. از وقتی حذف ترمم اوکی شد و حالا میدونم تا بهمن فرصت دفاع دارم متاسفانه برای پایاننامه دوباره شل کردم. مصاحبهها هم تموم شده و به جز چند نفر که باید دوباره بهشون پیام بده کسی نمونده. با همینا تعداد افراد رو رسوندم به سی نفر. حالا تو ادامه بتونم آدمهای بیشتری پیدا کنم که چه بهتر نشد هم با همینا ادامه میدم.
نزدیک یه ماه میشه خوندن کتاب خوشههای خشم رو شروع کردم اما فقط کافیه دو یا سه صفحه بخونم تا خوابم ببره. کاملا برای من مثل یه قرص خواب عمل میکنه و جوری شده که تا الان فقط سه فصل از کتابش رو تموم کردم. فعلا هم دارم فصل سوم انیمه to your eternity رو میبینم که یه ده قسمتی ازش باقی مونده. تموم شد میرم دنبال دیدن ادامه انیمه تناسخ اسلایم و ریزو. فعلا که همین انیمه و مانگاست منو سرپا نگه داشته.
دیروز تولد بابا هم بود هنوز براش کادو نگرفتم یعنی نمیدونم براش بافت بگیرم یا پیراهن. برای مامان هم باید یه چیزی بگیرم. حقوقم رو اگه فردا واریز کردند برای خودمم هم باید برم خرید. دوتا لباس سفارش داده بودم که پریروز به دستم رسید. یکیش بارونی بود یکی هم پالتو کوتاه. پالتوش رو اصلا دوست نداشتم. تو عکسها خیلی خوب بود اما وقتی به دستم رسید ناامید شدم :(