۱۲ مهر ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 23:14 توسط lostsenpai

عصرها بعد تموم شدن کارم خیلی مقاومت می‌کنم که نخوابم اما هیچ فایده‌ای نداره و امروز هم تا ۹ خواب بودم و حالا هم اینجوریم بیشتر وقت امروزم رفته و نمی‌تونم به کاری برسم. اگه می‌تونستم این ساعت خوابم رو درست کنم نیمی از مشکلات من حل می‌شد. امشب هم دوباره شب بیداری دارم...

من واقعا از دست همکارم کلافه شدم و نمی‌تونم تحملش کنم. میاد یه سری ایرادهایی می‌گیره که برام قفله. نزدیک سه ساله اینجا دارم کار می‌کنم رویه کار و نوشتنم فرقی نداشته اما هر بار آقا صبح بیدار میشه و دلش می‌خواد یه ایراد بگیره که تا دیروز نوشتنش اوکی بوده. نمی‌دونم واقعا اگه می‌دونستم جای دیگه می‌تونم کار بهتری پیدا کنم از اینجا میومدم بیرون. به جز اخلاق گند این همکارم همه چی اوکیه اما خودم میگم چقدر می‌تونم تحمل کنم. ترسم از اینه که همین درآمد الانم رو تو این وضعیت نامشخص از دست بدم.

دیشب قسمت اول انیمه بلاک کلاور رو دیدم اما به خودم گفتم دیگه تو پخش هفتگی نبینم و بذارم کاملش بیاد تا بتونم یکجا ببینم. اگه اشتباه نکنم تا ابتدای بهار باید صبر کنم :)) خیلی طولانی میشه.

این یکی دو روز یاد حرفی میوفتم که مامان بهم گفت و منو بدجوری برده تو فکر. اینجوریم که نکنه بدترین سناریو ذهنم واقعی بشه؟ نمی‌خوام خیلی به یه سری فکر و خیال اعتماد کنم اما مدت زمان طولانی هست که منم ناخواسته باهاش درگیرم. کاش می‌تونستم کاری کنم ولی نمی‌دونم چه جوری..

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه