۲۱ مهر ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 21:32 توسط lostsenpai

دیشب اینقدر خواب چرت‌وپرت دیدم که صبح بیدار شدم احساس کردم روحم خسته‌ست. انگار دیشب مغزم تصمیم گرفته بود تمام اتفاقات و فکر و خیالای دو سه روز اخیر رو تو یه سناریو طولانی پشت هم بچینه اونم با یه کارگردانی ضعیف که آخرش متوجه نشدم چی به چیه.

هر چقدر به خاطر اون خواب‌ها حالم بد بود ولی تونستم تو بازی امروز گنشین دو کارکتری رو که می‌خوام رو بدون باخت بگیرم و واقعا خوشحالم. کاش هر روز تو زندگیم از این اتفاقات کوچک و خوشحال کننده میوفتاد.

دو روز پشت هم کتاب خوندم، امروز تونستم تمرین طراحی رو به برنامه‌م اضافه کنم و عصر هم مقاومت کردم تا نخوابم تا اگه شد امشب دیگه اینقدر بیدار نمونم. اگه بتونم چندتا کار دیگه هم به روتین روزانه‌م اضافه کنم احساس خوشحالی بیشتری می‌کنم.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه