۱۵ مهر ۱۴۰۵
امروز یکی از همکلاسیهام بهم پیام داد و ازم پرسید پایاننامه رو چیکار کردم و خب بعد خودش گفت دفاع کرده و من اینجوری بودم که چرا من نتونستم :( بعد هم سعی کردم این فکرهای مزخرف رو از خودم دور کنم اما خب زیاد کارایی نداشت.
همکارم امروز گفت قرار شده که دیگه زیاد به گرون شدن دلار و طلا تو خبرها واکنش نشون ندیم. یکی نیست به این آدمها بگه رسانه داخلی این خبرها رو کار نکنه چه جوری میخواد جلوی انتشارش تو شبکههای اجتماعی رو بگیره؟ همیشه همین سانسورهاست که جلوی کار کردن رسانه رو میگیره و بعد میگن ما تو ایران داریم کار رسانهای میکنیم که بیشتر کار سفارشیه.
تو این دو سه روز با یکی داشتم حرف میزدم و آخرش از حرفهای من به این رسید که ازش خوشم اومده :)) و من داشتم فکر میکردم کجا حرف غیرعادی زدم که همچین فکری افتاده به سرش. حقیقت اینکه حوصله نداشتم توضیح بدم و گفتم بذار هر جور میخواد فکر کنه.
دیشب یه انیمه خیلی رندوم رو از هاردم پیدا کردم که فقط سه قسمتش رو دانلود کرده بودم. دو سه سال پیش منتشر میشد و از اون دست انیمههای روزمرهست که میشه یه سری از موضوعاتش رو تو بقیه انیمهها هم پیدا کرد و خب دوسش دارم برای وقتایی که میخوای ذهن و قلبت زیاد درگیر نشه خوبه.