۱۱ مهر ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 21:16 توسط lostsenpai

تایپ تمام مصاحبه‌های باقی مونده مربوط به پایان‌نامه رو تموم کردم و شاید در نهایت سه یا چهار نفر دیگه باشند که هنوز برام جوابی نفرستادند که باید دوباره تا آخر این هفته بهشون پیام بدم. البته تعداد افرادی که قرار بود باهاشون حرف بزنم بیشتر بود اما خب نشد و تا همینجا هم راضیم. دو نفر دیگه از همکلاسی‌هام هم بودند که خودم بهشون پیام ندادم. نمی‌دونم گاهی وقتا واسه چی میوفتم روی دور لجبازی. یادم اومد دیشب خواب دیدم دوباره تو کلاس یکی از استادهای ارشد که نمی‌دونم کی بود با بچه‌ها جمع شدیم. البته بعدش خوابم شیفت شد روی اینکه خواب موندم و نرسیدم به کارم. حس وحشتناکی داشتم :))

پنجشنبه فکر می‌کردم دیگه ممکنه بیکار بشم اینقدر که چهارشنبه حواس پرت بودم و اشتباهات زیادی داشتم. اما خب با وجود بحث بین من و همکارم باز هم خطر از بیخ گوش من گذشت و امروز با دقت بیشتری کار می‌کردم. این یه ماهی که شروع کردم به نوشتن دوباره گزارش اقتصادی احساس می‌کنم این موقعیت خیلی بهتره و باز هم برمی‌گردم به سال‌های قبل و سرزنش خودم که چرا دوره کارشناسی اینقدر بی‌خیال بودم.

داشتم با خودم فکر می‌کردم که وضعیت الانم ممکنه تا زمستون ادامه پیدا کنه و بعد از اون باید فکر کنم که بخوام شهر خودم بمونم یا برگردم تهران. اصلا شرایط جوری پیش میره که بتونم برگردم تهران؟ گرفتن خوابگاه که به کل منتفی شد و یه روزی هم باید برم تمام وسایل باقی‌مونده رو از خوابگاه بیارم.

این چند روز دارم انیمه night head genesis رو می‌بینم. انیمه‌ش واسه حدودا بیست سال پیشه. خودم رو وادار کردم انیمه‌هایی که مدت زیادی هست دانلود کردم رو ببینم و اینقدر روی هم تلنبار نکنم.

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه