۱۷ مرداد ۱۴۰۵
از دیروز هوا به شدت گرم شده و استقامت منم در برابرش کمتر. امیدوارم زودتر این تابستون تموم بشه. بارون بباره. زیاد بباره.
از صبح امروز مچ دست راستم درد میکنه. خودمم میدونم دلیلش چیه ولی کاری از دستم برنمیاد. جوری هم نیست به خودم چند روز استراحت بدم تا دردش کمتر بشه. امروز تو خبرها دیدم کلی مسئول و نهاد به مناسبت روز خبرنگار پیام تبریک فرستادند. سال ۹۶ وقتی داشتم رشته روزنامهنگاری رو انتخاب میکردم تو ذهنم چیز زیادی از دنیای خبر نبود. بعدشم هم فهمیدم چقدر فاصله بین من و بقیهست. خیلی از بچهها با علاقه این رشته رو انتخاب کرده بودند اما من مثل یه بچه گم شده بودم. بچهای که هیچ وقت نتونست جاشو بین همکلاسیها و دانشکده ارتباطات پیدا کنه. الانم شاید چند قدم از اون زمان فاصله گرفته باشم اما وضعیت همونه. بگذریم..
اما امروز یه مانهوایی پیدا کردم که یه حس خیلی خوب تو مغز و قلبم انداخته :) دلم میخواست اونقدر وقت آزاد داشتم تا تموم ۱۷۵ چپتر را یکجا بخونم. اما با این وضعیت احتمالا دو سه روزی طول بکشه. دیشب فصل سوم انیمه کلاس نخبگان رو تموم کردم و حالا دارم فصل چهارش رو دانلود میکنم. امیدوارم امشب دستام به نوشتن پایاننامه بره.