۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

نوشته شده در ساعت 22:31 توسط lostsenpai

یه بارون خوبی امروز اینجا میومد که دلم میخواست خیلی از مشکلات الان رو فراموش کنم اما خب نمی‌شد. امروز نزدیک ۱۰ باری با آموزش دانشکده تماس گرفتم اما کسی گوشی برنداشت. تو روزهای عادی جواب نمی‌دادند اینکه الان توقع داشته باشم جواب بدن زیادی بود.

کنار اینها بی‌حوصله‌م وخسته. نمی‌دونم پایان‌نامه قراره چی بشه اصلا انگیزه‌‌ای هم برای شروعش ندارم. دیگه به وضعیت مملکت هم بی‌توجه شدم و خبرها رو دنبال نمی‌کنم یعنی برام مهم نیست جنگ بشه نشه.. این سِر شدن رو دوست ندارم. می‌شینم کامنت‌ها رو سایت‌ها میخونم و به این می‌رسم اگه قرار بود اینها به حرف مردم گوش کنند و اینترنت رو وصل کنند تا الان انجام داده بودند.

و آخرشم می‌رسی به جمله ناب کتاب مزرعه حیوانات: همه برابرند، اما بعضی‌ها برابرترند...

آمارگیر وبلاگ

© یادداشت‌های روزانه