۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دو روزه درگیر زایمان ماهیهام هستم :) یک اینکه نمیدونم کدوم یکیشون با پشتکار داره پشت هم تولیدمثل میکنه و دوم اینکه هربار که چندتایی میگیرم بعد یکی دو ساعت میبینم بازم بچه ماهی جدید داره تو آکواریوم برای خودش میچرخه فارغ از اینکه هر لحظه ممکنه به جای غذا خورده بشه. دیشب که شمردم ۱۸ تا بودند. البته که همشون زنده نمیمونند... ولی خب امیدوارم زنده بمونند.
این روزا وقتی به خبرها نگاه میکنم اینجوریم که آخرش قراره چی بشه؟ یه حس یکنواختی هم پیدا کردم اینجوری که امروزم میدونم قرار نیست اینترنت وصل بشه، امروزم قراره همه اون حرفهای تکراری این چند سال رو بشنوم و امروزم روزهایی که میتونست به شکل بهتری پیش بره، تو بلاتکلیفی و چندین مشکل کوچک و بزرگ، از بین میره.
هر سال این موقع یاد ترم دوم کارشناسی و اردیبهشت ۹۷ میوفتم. اون زمان کنار دوستام آدم خوشحالی بودم، خیلی خوشحالتر از الان. یه آدم ۱۹ ساله که همه چی براش تازگی داشت.