۱۶ بهمن ۱۴۰۳
نوشته شده در ساعت 20:23 توسط lostsenpai
تعطیلاتم تو خونه تموم شد :)) فردا برمیگردم تهران. اگه عروسی فاطمه نبود احتمالا یه هفته بیشتر خونه میموندم.
ولی دوباره باید سلام کنم به شش صبح بیدار شدنها، هشت ساعت گذروندن تو محل کار، فکر کردن به ناهار و شام و تنها گذروندن روزها تو خوابگاه. البته این تیکه آخر با تیانا و سانیا پر میشه. اما بازم اذیت میشم.
ولی خب از پنجشنبه نمیشه گذشت جایی که دوباره بعد ۹۸ با دوستامون جمع میشیم. دیدن دوستای قدیمی هرچند کوتاه لذتبخشه😎 حوصله جمع و جور کردن وسایلم رو ندارم. کاش بیشتر میموندم خونه. خودمم میدونم دارم خیلی غر میزنم:))
دیشب خواب یکی از بچههای دانشکده رو دیدم. خیلی وقت بود از فکرش اومده بودم بیرون ولی هنوز یه جا دیگه خِر منو میگیره